Monday, January 26, 2004

خوب دی که تموم شد اما هنوز ژانویه تموم نشده و من می تونم بنویسم راجع به امسال که بزرگتر شدم و اصلا احساسش نکردم که چه جوری امد و رفت .

خدایا شکرت
همین

Friday, January 02, 2004

خوب سال نو میالدی هم از دیشب شروع شد . مبارک باشه

نمی دونم امسال که شروعش با خوردن دوازده دانه انگور بود به جای دعا کردن چگونه خواهدبود...
نمی دونم.... سااهای پیش که دعا کردم و آرزو چی شد ... که امسال بشه !!!! اصلا شایدچون سالهای پیش می خواستم نمی شد و امسال که نمی خوام بشه خدا رو چه دیدی. ..........
........... به هر حال من که خودم رو دادم دست خدا.............

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

اینروزها تنبل شدم، بی حوصله شدم ، و من که می مردم توی دفترم بنویسم همش میگم برای بعد حالا این بعد چی میشه خدا می دونه به فول یکی باید یه کوزه بخرم و بعداهات رو بریزم توش تا یادم نره........... ولی خوب شاید بعدا تونستم بگم چه می دونم ......


خدایا شکرت
همین