Friday, August 29, 2003

امروز باید جشن بگیرم چهار سالگی بزرگترین اتفاق زندگیم رو ولی رفتن مادری به من این اجازه رو نداد که حتی وقت کوچکی به عزیزم بدم . چقدر رفتن عزیزان سخت هست حالا می تونم بفهمم. برای من و برای اون دعا کنید.

Tuesday, August 12, 2003

سلام
خیلی وقت هست که نیومدم ولی من ایران هستم و دسترسی به اینترنت ندارم .
حالا امشب اومدم تمام اینترنت پسر عموم رو تموم کنم بیچاره معین . ممنون از لطف همه

خدایا شکرت
همین